دردواره

مشکل درد عشق را حل نکند مهندسی ...

۲۶ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

نهم ربیع

شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا یحزنون بحزننا و یفرحون بفرحنا

ایشالا که ما شامل این روایت میشیم

عیدتون مبارک 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حامد

بابابزرگ

یک هفته ای میشد که بابابزرگ محمد مریض بود؛ جویای حالش بودم ولی فقط یه جواب می گرفتم:

++ حامد نمی دونم، داره زجر می کشه
می دونستم سخته ، اما می دونم که نمی فهمم چقدر سخته
چهارشنبه شب بابازرگ از دنیا رفت، خودش نتونست حرف بزنه، داداشش صحبت کرد.
جمعه اولین بار بعد اتفاق، محمد تو مراسم ختم دیدم، قشنگ معلوم بود سخته
امروز بهش sms دادم؛
+ سلام بهتری
جواب نداد، یه ساعت و نیم بعد دوباره sms زدم؛
+ توصیه نصیحت حرف یا هر کوفت و زهرمار دیگه: یه مشهد برو
++ الان ایمیلتو دیدم که زده بودی ایشالا خوب بشه حالش ولی ...
حرف زدیم با هم، فقط با sms، نمیخواستم صداشو بشنوم، آخرشم گفت این چند روز همینقدر که بهت گفتم هم نتونستم حرف بزنم.
خودمو که میذارم جای اون، میبینم خیلی سخته، خیلی خیلی سخته
تقریبن هرروز حاجی رو می بینم، با هم حرف می زنیم، شوخی می کنیم، بازی میکنیم.
کلن خیلی با همیم مسافرت، مهمونی، زیارت و ...

اولین سفر کربلا رو هم با حاجی رفتم.
قشنگ قشنگ یادمه غروب رسیدیم دستمو گرفت و از حرم حضرت ماه شروع کرد و تا گودالی که قرار بود نرم، منو برد، اولین و آخرین گودال سفر...

الان که فکر می کنم می فهمم چقدر سخته!

خیلی خاطرات و حرف های دیگه برای حاجی دارم ولی حال نوشتنش نیست.

جدن خداحفظ کنه حاجی رو...

+سامرا ...

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حامد

ذکر علی عباده

هر وقت دل تون از هر چی مسئله مزخرف دنیایی گرفت،

بشینید مدح حضرت علی _علیه السلام_ گوش بدید.


چه شود ز راه وفا اگر نظری به جانب ما کنی ...

+ حسینیه آقای شاهرودی بهتر از این خوند اگه اونو گیر آوردید که اونو گوش بدید، و لینکشو به من هم بدید بی زحمت



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حامد

خنده ی بچه

یک. از شرکت خسته میای بیرون
دو. تو مترو یکم زبونتو برای یک بچه ی یک ساله نشده میاری بیرون
سه. بچه ی یک ساله نشده میخنده
نتیجه: خودتم می فهمی که از خستگیت کم شده :)
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حامد

شیخ زکزاکی

نیم ساعت چهل دقیقه ای میشه که دارم درباره شیخ ابراهیم زکزاکی، زعیم شیعه های نیجریه میخونم. اونم بیشتر منبع های خارجی نه سایت های جو دهنده ایرانی که تایم لاین این بزرگوارو رو دو سه روزه ابدیت کردن!

نکته مهم اینه که

امثال من فقط تو "جامعه" میخونیم: "بابی انتم و امی و نفسی و اهلی و مالی ..."

ولی کمن آدمایی که تو "جامعه" عمل می کنن به "بابی انتم و امی و نفسی و اهلی و مالی..."

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حامد

بی جنبه!

این عجله ای که مردم برای زودتر رسیدن به پله برقی مترو میرداماد دارن رو، اگه سر کارشون برای جلو انداختن کارها داشتن، الان ایران سوییس بود :)
تیکه هم میندازی ناراحت میشن :)
۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حامد

بین دو واگن

ساعت حدود 9

برای چندمین بار بیدار شدم، هم از تکان ها و ایستادن های قطار و هم از بوی سیگاری که مرد چهل ساله ای داشت ناشتا دود می کرد.

داشتم فکر میکردم می ارزید چند ساعتی بیشتر بمونم و به جاش با این قطار مزخرف برگردم. هم بخاطر خود مشهد هم اینکه ی چند ساعتی بیشتر با دوستان هستیم. می ارزید. خیلیم می ارزید.

هر چی باشه دیگه این سفر مشهد آخر صفر جزو برنامه های هممون شده.

ساعت حدود 11

بقیه هنوز خواب بودن، داشتم این دفعه به کارهایی که تو این دو روزی که نرفتم شرکت احتمالن سرم آوار میشه، فکر می کردم.

از لحنی که گفت تا آخر هفته زود بیا و دیر برو معلومه که اصلا هفته ی آسونی در پیش ندارم. خیلی مسخرست که از الان نگران کارهای شرکت، کارهای خودم و حتی بی.آر.تی های شلوغی که بخاطر دیر رفتنم باید سوارشون بشم رو دارم.

دقت که کردم همون مرد دوباره تو فضای بین واگن ها داشت سیگارشو دود می کرد

ساعت حدود 2

هندزفری محمد تو گوشمون بود که خسته شد و من موندم و پلی لیست رندومش که پلی کرده بود با انواع و اقسام آهنگ ها، فهمیدم سلیقه هامون سینوسیه قشنگ. یعنی ی آهنگ هایی رو همزمان خیلی دوست داریم و تو بعضی آهنگ ها هم شدیدن نظر مختلفی داریم، حالا این خیلی مهم نیس، داشتم همزمان به دلایل اومدنم به مشهد فکر می کردم و خواسته هایی که داشتم و حرف هایی که زدم و حتی حرف هایی که نزدم و اینکه برای اون موضوع خاص کاری باید بکنم یا کار درست اینه که کاری نکنم!

و دوباره همون مرد و سیگارش و دود دورش.


واقعن سیگار کارها را انقدر راحت می کنه؟!


+ بفرما حسن ختام این پستم میشه این آهنگی که جفتمون روش نظر موافق داریم احتمالن!

بغض 


۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حامد

مشهد آخر صفر

این مشهدای آخر صفر چون ی خورده تایمش بیشتر از بقیه مشهدا میشه (برای من البته!)، آدم حس مجاور بودن بهش دست میده تا زائر!

و بعد از برگشتن به شهر مزخرف یه خورده طول میکشه تا آدم به شرایط نرمال خودش برگرده.

این که وقتی نزدیکای اذان می شد باید از سرشور 21، خودتو می رسوندی به خیل جمعیت بازار سر شور و از بین دسته ها می رسیدی به باب الجواد، و بعد از اذن دخول گرفتن، تو یکی از صحن هایی که جا می شدی، نمازتو می خواندی؛

دیگه تو شهر خودت تکرار نمی شه!

و باید یه سال صبر کنی تا ببینی دوباره بهت اجازه میدن این رو تجربه کنی یا نه؟


+ مجاورای مانوس با امام _علیه السلام_ می تونند تو تهران زندگی کنند؟ من که فکر نکنم

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حامد

مدینه، مشهد

حال و هوای این روزای مشهد، کاری میکنه غربت مدینه رو ببشتر حس کنی!

تازه ما ها هیچوقت غربت مدینه اون موقع رو نمی فهمیم!


+  فک کنم روایت بود که دو روز بعد رحلت پیامبر _صلی الله علیه و آله_ آن اتفاق افتاد

+ جانم امام حسن _علیه السلام_

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حامد

باز آی دلبرا

در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست

جز باده ای که در قدح غمگسار توست

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حامد