دردواره

مشکل درد عشق را حل نکند مهندسی ...

۱۰ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

شعر خوب

گر ز آزردن من... هست غرض مُردن من؛

مُردم ... آزار مَکش از پی آزردن من.


وحشی بافقی


+ انقدر اثر رسانه رو این روزا دیدم فکر می‌کنم حافظ و سعدی رو هم رسانه‌هو گندشون کردن برای من وحشی یه چیز دیگس

+ تمام

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حامد

حال این روزا

دو حالت داره 

یا اینکه این یکیم میگذرونمش یجوری و بعدش خوشحالم 

یا اینکه بدجوری حالم گرفته می‌شه و دپرس می‌شم و باید سعی کنم خوشحال باشم!

تهش مثل اینکه یه حالت داره!

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حامد

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

سلام

از شب چهارشنبه که تصویرت رو تو کانال اخبار سوریه دیدم، دلم بدجور برات تنگ شد. خیلی ناجور بودا اون موقع منو نمی‌شناختی و احتمالا نمیدونی چقدر ناجور. هنوز تصویرت بین همه پخش نشده بود که شروع کردم به فکر کردن درباره خودم و شما. که اینکه چی می‌شه که دغدغه‌های تو یکدفعه می‌شه دفاع از حرم و جنگ سوریه و شهادت و دغدغه‌های من می‌شه دل‌کندن و دلبستگی به ریز و درشت‌های این زندگی! چطور می‌شه که تو از خانمت و بچه‌ت دل می‌کنی و می‌ری ولی من که نه خانم دارم نه بچه نمی‌شه و نمی‌تونم برم! من و تو همسن بودیم ولی هم‌فکر و هم مسیر اصلا اگه مسیر شما همون صراط مستقیمه پس لابد این مسیری که من توشم در بهترین حالت یه جاده فرعی خاکی داغونیه که شاید به صراط مستقیم برسه. 

بزرگوار من از اونور خبر ندارم، مطمئن هم نیستم یه همچین نوشته‌ای بهت برسه یا نه ولی اگه رسید فاتحه‌ای هم برای دل مرده‌ی من بخون.

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حامد

شهریار

این روزا دوز خواندن ادبیات ایران برام زیاد شده و خب دولت آبادی و شهریار فعلا تو اولویت‌اند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حامد

سلوک

خسته‌ام، این دست‌ها خسته‌اند و چرا اینقدر خسته‌اند؟

دقیق می‌شوم، دقیق و متمرکز می‌شوم بلکه بشنوم، بلکه صدایش را بشنوم، اما نه. فقط یک کلاغ روی بلندترین شاخه یک کاج بال می‌زند.

مغزم، مغزم درد می‌کند از حرف زدن، چقدر حرف زده‌ام، چقدر در ذهنم حرف زده‌ام.

خروار، خروار حرف با لحن و حالت های مختلف، مغایر، متضاد و...

گفته‌ام و شنیده‌ام، خاموش شده و باز برافروخته‌ام، پرخاش کرده و باز خوددار شده‌ام، خشم گرفته‌ام و لحظاتی بعد احساس کرده‌ام چشمانم داغ شده‌اند و دارند گُر میگیرند؛

مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند.

اشک هرگز!


+محمود دولت‌آبادی

+برای منِ دوستدار توصیف‌های کشدار و خسته کننده کتاب خوبیه!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حامد

سوال

تا حالا شده بخواید چیزی رو لااقل به یه نفر بگید ولی در عین حال همون مسئله رو نخواید به کسی چیزی بگید ؟
اینجور وقتا چیکار می‌کنید؟

+سوالم جدیه و دوست دارم بدونم
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حامد

رفت آن سوار...

تا حالا انقدر دقیق یه صحنه برام تصویر نشده بود
 تو آهنگ کولی همایون شجریان واقعا می‌شه تصور کرد این حجم از رفتن و نبودن رو!
البته تو نوشته‌های مستور هم خیلی راحت می‌تونم تصویر سازی کنم ولی خب تعداد کلمات متن با شعر خیلی فرق می‌کنه.
+ رفت آن سوار کولی؛
یک تار مو نمانده...
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حامد

خودخواهی (اول خودخواهی بود ولی بخوانید شقشقیه)

اصلا انگار بعضی ما مردها فطری دوز خودخواهیمان بالاست...

و به قول یکی از جنس خودم بخاطر خودخواهی‌ماست که نمی‌خواهم درد بکشی؛ نمی‌خواهم حتی یک لحظه هم درد بکشی، حاضرم زمین و زمان را بهم بدوزم تا درد نکشی ولی حیف، حیف که بعضی وقت‌ها انقدر درد داری که یادت می‌ره یکی هم هست که پا به پات درد رو حس می‌کنه اینجور وقت‌ها که هم تو درد می‌کشی و هم از دردت من درد می‌کشم، دیوانگی‌ست که می‌شود فرماندهت، حیرانی می‌گیری!

حیران با دیوانه فرق دارد. حیران هم دیوانه‌است هم مستاصل دیوانه زنجیر پاره می‌کند ولی آدم حیران زنجیر را هی می‌گیرد دستش هی نگاه می‌کند هی می‌گیرد دستش هی نگاه می‌کند هی...

نه توان پاره کردن دارد نه توان یک جا نشستن... حیران اگر از حیرانی خارج نشود دق می‌کند، شک نکن.

یا باید دیوانه شود یا آدم سرد و منطقی و دودوتا چارتا کنِ صرف

حیران را راحتش بذارید...

حیران یا باید سیگار دود کند و هوا بفرستد یا داد بزند یا اشک بریزد...

آخه گفتم حیرانیش بماند دق می‌کند باید یک جوری حیرانیش را خارج کند...

ولی نه حیران را راحتش نذارید... یا سیگاری بدهید یا جایی فراهم کنید اشک بریزد یا مردونگی کنید و بذارید سرتان داد بزند


+ حیران بعضی وقت‌ها می‌ماند زبان پستش محاوره باشد یا رسمی، راحتش بذارید...

+ تلک شقشقه، هدرت ثم قرّت...

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حامد

الهی نامه

به محبت مردم دل مبند که به اشتباهی بند است..


+ بگردید دنبال بقا

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حامد

مشهد

مشهد؛

برای منِ توی تهران گیرافتاده‌ی نیازمند به حرم

یعنی همه‌چیز!

تصمیم‌های بزرگ و کوچیک زندگیم رو سعی می‌کردم از مشهد کلیدشو بزنم!

دل دل می‌کنم تا آخر هفته بشه و ان‌شاالله مشهد باشم.


+ همیشه اخلاقم این بود که بذارم مطمئن شم و برسم بعد پست بذارم ولی یه جور عجیبی دلتنگم!


۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حامد