زیاد پیش اومده تو مناسبت‌های خاص برگشتم ببینم پارسال کجا بودم و الان کجا؛ این روزها که خیلی وقتا به خیلی چیزا خیلی فکر می‌کنم، می‌فهمم که خیلی وضع الانم فرق کرده با پارسال همین روزها، همین دم دمای عرفه...

من آدم غرغرویی هستم، لااقل جلوی شماها که خیلی غر می‌زنم. شکایتم که هست تقریباً. ولی دعا کن همیشه مقطعی باشه. دعا کن که وقتی مثل الانا تو اتاقی که برقاشو از قصد روشن نکردم راضی نه! خوشحال باشم. وقتی مثل همین الانِ الان که حالم رو به هیشکی نمی‌گم می‌دونم خیره!

خوشحالم که ته دلم هنوز حواسش هست و یهو بهم میگه ببین حواسش هست بهتا، قطعا هست. داره نگات می‌کنه. می‌گذره این روزاتم.

+ بازم غر دارم می‌زنم ولی خب نمی‌شه یه وقتا هیچی نگفت...

+ بیخیال شب شهادته ...

دست مارا به محرم برسانید فقط...