با هم میرسند به غار، راه‌های دیگه‌ای هم هست ولی ترجیح میدن وارد غار شن. خصوصیت غار اینه که همون اولاش میتونی برگردی ولی وقتی یه کم از مسیر گذشت نمی‌دونی ادمه بدی یا از همون راه برگردی به نقطه صفر!
نقطه‌ای که دوست نداشتی و به غار پناه بردی.
حالا امید ادامه مسیر رو مشخص می‌کنه. و امید داشتن یکی اون یکی رو هم امیدوار می‌کنه، کافیه هر بار یکی‌شون دیگه خسته می‌شه، اون یکی بگه بیا تهش روشنه.
حس خوبیه وقتی اون دو نفر روشنایی اون سر غار رو می‌بینند.
سوای از دنیای اون سرِ غار، حسِّ بیرون اومدن از تاریکی قشنگه.

+ دنبال نتیجه‌ی بعد تصور نباشید!
+ کم وعده‌ای نیست ... ان مع العسر یسرا کافی نبوده لابد که گفته فان مع العسر یسرا