برلیوز: تنها آمدید

خارجی: تنها، تنها، من همیشه تنها هستم

برلیوز: کجا اقامت می کنید؟

خارجی: کجا اقامت می کنم؟ هیچ جا

برلیوز: چی ... ولی ... کجا زندگی می کنید؟

دیوانه چشمکی زد و به سادگی جواب داد: "آپارتمان شما"


بعد از تجربه ی ناموفق محاکمه، مرشد و مارگاریتا رو شروع کردم، تا الان که از نصف بیشترشو خوندم واقعا قشنگ نوشته شده و حرف داره!

سه تا داستان ورود شیطان به مسکو، تصلیب مسیح و مرشد و مارگاریتا داره که از سه جای مختلف شروع می شن و هر چی جلوتر میره، ربط این سه تا داستان به هم بیشتر می شه.

قسمت بالا رو خودم نمایشنامه طور نوشتم و الا کتاب با ریز جزئیات توضیح داده و احتمالا حدس زدید که خارجی همون شیطانه.

تموم که بشه دوباره احتمالا پست می ذارم.

اگه به داستان علاقمندید احتمالا خوشتون میاد.