ارادت من به آقای هاشمی روند سینوسی (البته با فرکانس پایین) داشت و از مخالف سرسخت یکم قبل از ۸۸ به ارادت قلبی بعد ۸۸ تا دیشب رسید.
نماز جمعه سال ۸۸ صحبت‌های آقا رو که شنیدم چقدر نظرم نسبت به اصول اعتقادی ایشون عوض شد. هر وقت بحث ایشون بود سریع خطبه‌های سال ۸۸ رو می‌آوردم و توی کلمه کلمه‌ش فکر می‌کردم. هیچ راه فراری وجود نداشت. چیزی که من می‌فهمیدیم یه رابطه‌ی دو طرفه و صمیمی بین رهبر و کسی که تاثیر و تاکید زیادی در انتخاب شخص رهبر داشت.
دیشب که خبر رو شنیدم جدا متاثر شدم. حالی که برای خودمم عجیب بود. و بعد از قطعی شدن منتظر پیام اقا بودم تا عمق تاثر ایشون رو بفهمم.
پیام که رسید یک بار سریع و یک بار بسیار آروم خوندم.
بر عکس بقیه پیام‌ها، این پیام از دل آمده بود. گله‌ها و تفاوت نظرهایی بود اما صمیمیتی خیلی زیاد حس می‌شد. چرا؟ چون دلیلی نداشت تو پیام رسمی حرفی از شروع رابطه در بین‌الحرمین گفته بشه!
اما به نظرم همانطور که اقا هم در آخر نوشته بودنو این پیام مخاطبش به بیت آقای هاشمی بود...
الحمدلله که ارادت من به ایشون در اوج منحنی سینوسی باقی موند.

+ انقدر امتحان‌های اقای هاشمی سخت بود به نظرم که نمی‌دونم کسی از این امتحان‌ها سربلند خارج می‌شد یا نه
+ خدا رحمتشون کنه...